ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
17
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
مزدكيان و خرمدينيان اسلام از همان آغاز ، از ايرانيانى كه تازه به دين اسلام گرويده بودند مىخواست تا از سنتهاى مذهبى خودشان ، به تقريب به يكبارگى ، دست بردارند ، بر خلاف يهوديگرى و مسيحيگرى كه اسلام به بنيادهاى پيامبرى آنها خستو شده بود ، زرتشتيگرى ، با اين كه وضع شرعى همانندى را به گونهء يكى از كيشهاى اهل كتاب كه قرآن آنها را تحمل مىكرد ، به دست آورد . به گونهاى خالى از ابهام همانند كيشى دروغين محكوم گشت . بنيانگذار اين كيش ، شبه پيامبرى قلمداد شد ، كه از هيچ نشانه و نيروى خدايى برخوردار نبوده است . از اين رو مسلمانان ، انگيزهاى براى كاوش در عنصرهاى با ارزش مذهبى ، در مرده ريگ زرتشتيگرى ، آن چنان كه دربارهء سنتها ، و نوشتههاى مقدّس يهوديان و مسيحيان ممكن بود كاوش كنند ، نداشتند . زرتشتيگرى هم به همين اندازه دربارهء اسلام نظر منفى داشت ، و چون در برابر چيرگى دين نو به حالت دفاعى درآمده بود ، كوشيد تا هويت مذهبى ، و مرده ريگ خود را از آلودگى بيگانه بر كنار نگاهدارد . زرتشتيگرى ، از اسلام نمىتوانست چيزى بياموزد . به رغم اين تضاد آشتىناپذير ميان اين دو كيش سدههاى هشتم و نهم شاهد شمارى از جنبشهاى انقلابى همگانى در ايران بود ، كه آشكارا آميزههايى از باورها و انگيزههاى مذهبى ايرانى و اسلامى بودند . در منابع به اين جنبشها بيشتر نام كلى خرمدينيان ، يا كراميان داده شده است . اين نام ، كه خود ايرانى است ، به تركيب